تبليغاتX
زروانیک - تاریخ بزرگان ادب بوشهر
 

 تاریخ بزرگان ادب بوشهر

 

   ادبیات این چند دهه ی اخیر همواره در ساحت های رسمی به سر برده و قرائتی ثابت و   قطعی از شعر و داستان به دست داده... گوشه نشینان ادبی ما، شاعرانی که در جای جای  این سرزمین تجربه اندوزی کردند و رفتند، همیشه محکوم به سکوت و فراموشی بوده اند. این خصلت ادبیات سرزمین ما در تمام زمان بوده.

 

   « یک یک می آیند

 یک یک می روند

 آه، همان قدیم است

       دیروزی و امروزی

       که نیامده، و نمی روند

                  بر راه، آه نوشتم».

                                      زنده یاد شایان حامدی

 

  

روزها، ماه ها و سال ها در پی هم می آیند و می روند. روزها، ماه می شوند و ماه ها،  سال و سال ها نیز تاریخ را رقم می زنند. در این میانه انسان همواره نقشی اساسی در رقم زدن به این تاریخ داشته است. تاریخ غباری است که بر چهره ی انسان ها می نشیند، غباری که گاه باعث ویرانی و از هم پاشیدگی افراد می شود و گاه نیز باعث سربلندی.

   در طول تاریخ چه بسیار افرادی که در عرصه های مختلف آمدند و رفتند ما نیز خود جزیی از این تاریخ بی انتهاییم. حکایت تاریخ، حکایت همیشگی این کاستن ها و افزودن هاست...

اما کجا دانند حال ما سبکباران، ساحل ها....

   ادبیات این چند دهه ی اخیر همواره در ساحت های رسمی به سر برده و قرائنی ثابت و قطعی از شعر و داستان به دست داده. گوشه نشینان ادبی ما، شاعرانی که درجای جای این سرزمین تجربه اندوزی کردند و رفتند، همیشه محکوم به سکوت و فراموشی بوده اند، این خصلت ادبیات سرزمین ما در تمام زمان ها بوده است، از دیروز تا امروز، از شعر کلاسیک تا شعر مدرن شاهد این مه گرفتگی ادبی بوده ایم...!

 

   حتی شاعربزرگی چون "خواجوی کرمانی" از ایم مه گرفتگی بر کنار نبوده و ازقربانیان این غبار و مه تاریخ است. این جاست که شاعر رندی چون "حافظ" با زیرکی هر چه تمامتر از این غبار و گرد و خاک برون می آید و اشعار زیبای "خواجو" را در محاق فراموشی   می برد و بعد می شود "حافظ" "لسان الغیب" و... و "خواجو" نیز در همان غبار محو می شود و نامی در خور توجه نمی یابد. افسوس که این روند در طول تاریخ همیشه بوده و هست، حال نیز چنین است.

 

   خطه شعر پرور بوشهر به جهت حاکمیت گفتمان ادبیات رسمی همواره در فراموشی بوده... افسوس...افسوس که این فراموشی گریبان حامدیها، چهار نسل" پدر و پسر شاعر" شاعران در گذشته بوشهری"خورموج" را نیز گرفت.

   می آییم تا خلاف خواست تاریخ حرکت کنیم و از فراموش شدگان یادی کنیم تا به آیندگان بیاموزیم که بدانند و بشناسند، بزرگان غرق شده در غبار تاریخ را.

   کمر همت بسته ام تا از اکنون به کمک بزرگان این خطه ی پهناور و بزرگ پرور، این فراموش شدگان را به همگان بشناسم.

 گرداورنده سمیرا بهزادی 

 

 بیوگرافی حامدیها

 

1.     محمود حامدی 2. محمد جواد حامدی 3. عبدالرسول حامدی 4. شایان حامدی

 

 میرزا محمود حامدی متخلص به حامد

   به سال 1303 ه. ق در خورموج متولد شد، پدرش در زمان محمد خان از بوشهر به خورموج رفته و به دکان داری مشغول می شود. در این زمان فرزندش محمود چشم به جهان می گشاید. که از همان دوران کودکی آثار تیزهوشی از چهره اش هویدا بوده. در سن هفت سالگی به مکتب خانه می رود. در اندک مدتی قرآن و پاره ای از کتب فارسی و بعضی زیارتنامه ها و اصول واجب دین اسلام را می آموزد. در مدت چند سال زیر نظر شخصی به نام میرزا علی بردستانی صرف و نحو و منطق و معانی و بیان را و عروض را فرا می گیرد.

   مرحوم نبوی می گوید«در منزل ایشان همواره مرجع علماء و مشایخ، سادات و طلاب و سایر اقشار مردم بوده. و برای پایمردی و وساطت از حق بیچارگان و ستمدیدگان پیوسته با حکام وقت و فرماندهان لشکری در تماس و مورد احترام ویژه آنان بوده، در تواضع و فروتنی و عزت نفس و مهمان نوازی مشهور بوده. در اسب سواری چابک، در تیراندازی ماهر، خطوط نسخ ونستعلیق را در نهایت خوبی می نوشته».

 

   وی در سال 1300 ه. ش زمانی که مرحوم سید مصطفی بهزادی یک باب مدرسه غیر دولتی در خورموج را تاسیس کرد، حامدی در این زمینه زحمات زیادی کشید.

    ایشان مدتها نماینده فرهنگ خورموج بود و در سالهای آخر عمر بعد از استعفاء به انجام امور دینی پرداخت. در سال 1337 بازنشسته شد. در آذر ماه 1340 در خورموج به دیار باقی شتافت.

آثار میرزا محمود حامدی 1. دیوان اشعار 2. قرآن کریم ( دستنوشته با ترجمه) 3. کتاب روضه الشهداء که در واقع رویدادهای عاشورایی حسینی است.

 

از اشعار ایشان

نوبهار آمد و هنگام خزان می گذرد               باد بر طرف و من مشک فشان می گذرد

باغ شد سبز و بهر شاخه گل بلبل زار            با دوصد شور و نوا نعره زنان می گذرد

یارب این کیست که در عین یقین و تمک       دین و دل می برد و همچو گمان می گذرد؟

دید هرکس قد رعنای دلارایش گفت              سروآراسته ای جلوه کنان می گذرد

اگر این ترک پریچهر زخیل ملک است          پس چرا بر صفت آدمیان می گذرد؟

این چه حسنی است خدایا که در او جلوه گر است    یک نظرهر که رخش دید زجان می گذرد

گر فرشته است و مکان سایه طوبا دارد         زچه رو در نظر خلق عیان می گذرد؟

اختصاصی به من خسته ندارد غم او            ماجرایی است که بر پیر و جوان می گذرد

شکر از گفته حامد به ملاحت خیزد              چونکه ذکر لب یارش به زبان می گذرد

_________

 

رویت خبر ز رونق باغ خبان دهد                      بویت به مرده زندگی جاودان دهد

کو باد صبحدم که پیامی از این فگار                   از راه عرضه بر آن آستان دهد؟

کی شد گدای کوی تو خواهد که یک نظر              روی ترا ببیند و آن لحظه جان دهد

جزء لعل آبدار تو هرگز ندیده ام                        کس چشمه حیات در آتش مکان دهد

شمشاد و سنبل و گل و نرگس به طرف باغ          از قد و زلف و عارض و چشمت نشان دهد

این است فکر و نیت حامد که وقت مرگ             جان را به یاد روی تو ای دلستان دهد

 

میرزا محمد جواد حامدی

   ایشان به سال 1296 ه. ش در خورموج به دنیا آمد. در سن هفت سالگی 1303 در مدرسه ادب جایی که پدرش مدیریت آن را بر عهد داشت شروع به تحصیل کردند. در سن هشت سالگی در سال 1304 زمانی که پدر منشی اول معارف و اوقات بوشهر شدند ایشان نیز به آنجا روانه شدند و پس از پایان دوران ابتدایی وارد دبیرستان سعادت شدند ولی بعد از آن به علت مشکلاتی از ادامه تحصیل باز ماند و در محضر پدر ادبیات فارسی و صرف و نحو عربی را فرا گرفت.

 

   ایشان به علت خط خوب در سال 1315 از اداره معرف بوشهربه سمت آموزگاری منسوب شد. در سال 1320 بنا به دلایلی استعفا داد و در سال 1321 به استخدام اداره بهداری بوشهر درآمد و سپس اداره خاروبار و دوباره در سال 1323 به اداره دارایی بوشهر منتقل و به سمت مسئول دفتر انتخاب شدند. از آن زمان به بعد به سمتهای مختلف ریاست اداره امور اقتصادی و دارایی، قند و شکر، غله و دخانیات به شهرستانهای کازرون، برازجان، گناوه، خورموج، اهرم و کنگان مشغول و در سال 1358 درآباده بازنشسته شدند و در سال 1368 در شیراز بر اثر تصادف به دیار باقی شتافتند.

   از ایشان مجموعه شعارش بجا مانده که مهمترین آن « منظومه کلاخا یاد مُوَهدُو» از آثار با ارزش ادبی بجا مانده از ایشان است.

 

کلاخا یاد مُوَهدُو

ز دشتی پیرمردی خوش روایت                بیان بنمود روزی این حکایت

در این اطراف مخزاریست خودرو            دهی باشد که نامش هست مُوَهدُو

سیاهانی همانجا خانه کرده                      کلاغان زیادی لانه کرده

سیاهان و سفیدان همدل و یار                   به هم باشند غمخوار و مددکار

زدشمن خوف و اندیشه ندارند                  همیشه بر عدو و منت گذارند

بلی مور و ملخ چون شد بهم دوست           بدرند از تن شیر ژیان پوست

مگو آن یک سفید و آن سیاهست               که گرفرقی گذاری خود گناهست

 

عبدالرسول حامدی

   عبدالرسول حامدی به سال 1313 ه. ش در خورموج در خانواده ای ادب پرور متولد شد. دبستان را در خورموج و بعد به بوشهر رهسپار شد و در دبیرستان سعادت پایان نامه دوره متوسطه را گرفت. به گفته زنده یاد منوچهر آتشی« من و حامدی و نعمتی زاده در یک میز می نشستیم».

   وی از نوجوانی از قریحه ذوق شاعرانه ای که از پدر و پدربزرگ و خانواده مادری اش، دائی بزرگوارش مرحوم سید علی اکبر بهزادی به ارث برده بود برخوردار شد. بنابراین بعد از چند سال تدریس راهی اصفهان شد و در دانشگاه اصفهان موفق به اخذ لیسانس ادبیات خود شد. در آنجا با هوشنگ گلشیری و بزرگان دیگر ادبیات آشنا و این دوستی ها تا پایان عمر ادامه داشت. وی همزمان با مجله فردوسی و خوشه نیزهمکاری می کرد و در این راستا با محمد حقوقی آشنا شد. که دگرگونیهایی در شعر بواسطه این انسان شد را بپذیرد.

 

   بعد از مراجعت از اصفهان پس از مدتی تدریس، رئیس آموزش و پرورش گناوه شد ولی چون عاشق تدریس بود بعد از مدتی به برازجان آمد و تا پایان عمر به تدریس در مدارس آنجا مشغول بود. به گفته او در گرایش به شعر و ادب، جدش نخستین راه گشای او بود.

 

   تولین دفتر شعرش را به نام «خار در گلدان» شامل اشعارنیمایی و چند غزل در سال 1352 به چاپ رسید. و دفتر دوم ایشان به نام « مظاهری از شعر امروز»  که هنوز به چاپ نرسیده. ایشان در اول اَمرداد 1364 بر اثر سکته به درود باقی شتافتند.

 

 امسال بر جماعت موران می بخشم/ ششدانگ گندمکارم را/ افسانه ها را می زایند/ این ابر/ سنگ از شکاف دامن یکرنگش/ می بارد/ ای بهتر از عروسک کوکی/ ای آهو/ در طبع کودکان بازی دوست/ بازیچه بهتر از نان است/ اما اگر که حس بازی/ باشد.

 ــــــــــــــــ

کلیشه، ای مرغ آب و خشکی، گاهی که شور شستن تن داری، رام تن شناگر تو، جوبارهای خون من است، آری.

 ـــــــــــــــ

 

شاخص درد منی از شب مردن مهراس

سایه بر سایه ای افکندم از من مهراس

 

رسم این بوده که پر می زده جان جانب من

این زمان تن سوی جان آمده زین تن مهراس

 

راهی سایه امنیم که آتش خیز است!

همسفر چپ مرو از وادی ایمن مهراس

 

سایه روشن، قلم عمر نزد نقش مرا

از چنین تیرگی ای سایه روشن مهراس

 

خواب گلگشت مبین، دشت گذر در پیش است

خار اگر رُست از این دشت سترون مهراس

 

واپسین پر زدنی دارد اگر مرغ گلو

ای تو فریاد من از پنجه دشمن مهراس

 

گریه شب نگر از چشم درای خنده صبح

صبح اگر خنده نزد از لب روزن مهراس

 

 

زنده یاد شایان حامدی

    زنده یاد شایان متولد شب یلدای 1343 در شهر بوشهر است. در سال 1362 دیپلم تجربی خود را در دبیرستانهای برازجان گرفت. همزمان به کارهای ادبی نیز مشغول بود و از ذوق شاعرانه ای از پدر و جدش به ارث برده بود، برخوردار بود. وی از همان اوان کودکی به سرودن شعر پرداخت. سال 1363 به خدمت سربازی رفت بعد از آن چند سال در رشته پزشکی پذیرفته می شد (دانشگاه تهران) ولی رد می شد، تا سال 1369 در انتخاب دوم خود زبان فرانسه دانشگاه تهران پذیرفته شد. بعد از آن در رشته اتیمولوژی «ریشه شناسی لغات» فوق لیسانس گرفت.

   وی در اول بهمن 1375 در تهران در سن 32 بدرود حیات گفت. نام و یادش گرامی. از وی مجموعه شعر «دری به دریغا» که مشتمل بر اشعار نیمایی و چند غزل است و مجموعه ای از آثار نوشتاری ایشان در مورد فرهنگ و مردم دشتی و تنگستان که هنز به چاپ نرسیده.

به قول مرحوم آتشي: شايان يك فوق رمبو بود كه اگر زنده مي ماند تحول بزرگي در ادبيات ايران بوجود مي آورد.

 

فردا دگر به آب نخواهم گفت            

رویم سحر بشوی و حیاتم ده

 

گویم که بسترم همه با خود بر

زین صبح بی نشاط نجاتم ده

 ـــــــــــــــ

شبیه رویید دارد گیاه

به هرچه خوب بود که فکر کنم

                        شبیه خود شده اند

                              کنار برگ اگر بنشینم

ابر گذر می کند

برگ اگر تر گردد

                گمان سبز به باران نمی برم

        شبیه باران شاید باریده

دلم کشیده که از چنین جایی،

                                روزی،

                                   گذر کنم

گذر اگر کردم

    شبیه رفتن بود

گمان نمی کنم که سفر کرده ام          

 ــــــــــــــــــ

کی گفته ام...

کی گفته ام مه ما دوبهاریم روبه رو؟

اکنون که آه و آینه داریم روبه رو

 

ما آشیانه گمشده ای، تیر خورده ایم

با من بمان که سایه ساریم روبه رو

 

گم کردگان راه به جایی نمی رسند

هردو مسافریم، غباریم روبه رو

 

ای خوبتر از آینه، غمناک تز از آه

پائیز یا بهار، دو یاریم روبه رو

 

                                                      گرداورنده: سمیرا بهزادی

+ نوشته شده در  86/12/23ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط سمیرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بنام یزدان پاک
وبلاگ بیشتر حول محور مسائل تاریخی و ادبی می گردد. مخصوصاَ تاریخ جنوب که بی نهایت به آن علاقمندم.امیدوارم همه دوستان نهایت بهره را ببرند و مرا از کاستی های این وبلاگ مطلع کنند.
با تشکر.
سمیرا

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
سوشیانس و تاریخ ایران زمین
سرای کورش و داریوش... ایران
تاریخ دشتی
فرهنگ و ادب بوشهر
غزلداستان
پندار
کلک شبانه
ابوحنانه (فرزان اسدی)
تاریخ ایران و پادشاهان بزرگ آن
شعر و تاريخ ايران باستان
Dynamic designers فلسفه.هنر و معماری
تحصیل در فیلیپین
دین زرتشت آیین آزادگی و اختیار
به نام اهورای پاک
هفته نامه نسیم جنوب
دشتي ها
تاریخ و فرهنگ ایران زمین
اندیشه گر
آینده سازان توسعه جنوب
پرنیان
No Pain No Gain - Abedin
وبلاگ برق الکترونیک دشتی
سیراف (سیراف مروارید خلیج فارس)
hendoostan
سید محمد رضا هاشمی زاده
منیرو روانی پور
سجاد واعظی
وندا وحیدی
غريبه اي نام آشنا(حسین حیدری)
گزارشات خبری کنگان(مهندس قاسمی)
باغ بی برگی (ژاماسپ)
گنجینه سعادت(یک دوست)
آریا بوم (یک دوست)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان